جسمم همه اشك گشت و چشمم بگريست،درعشق تو بي جسم همي بايد زيست
ازمن اثري نمانداين عشق ز چيست؟عاشق نتواندكه دمي بي غم زيست
چون من همه معشوق شـدم عاشق كيست؟ ،بي يـار و ديـار اگر بود خودغــم نيست
ديروز كه چشـم تو بمن در نگريست ،خوش آنكه بيك كرشمه جـان كرد نثـار
خـلقـي به هـزار ديـده بر من بگـريست ، هجـران و وصـال را نـدانست كـه چـيـسـت؟
هـر روز هـزار بار در عشق تـوام ، گـر مـرده بـودم بر آمـده سالي بـيـسـت
مي بـايـد مـرد بـاز مي بـايـد زيـسـت ، چـه پـنـداري كـه گـورم از عشـق تهـيست
گر دست بخاك بر نهي كين جا كيست ، آواز آيد كه حال معشوقم چيست؟
ابو سعيد ابوالخير
نگارش شده توسط سهراب
:: بازدید از این مطلب : 551
|
امتیاز مطلب : 160
|
تعداد امتیازدهندگان : 40
|
مجموع امتیاز : 40